سيد جعفر سجادى

31

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

يكى از آنها فوت كند ديگرى جانشين او شود و نيز اگر از محلى به محلى ديگر بروند اجساد خود را بدل خود گذارند ( دستور ج 1 ) . در زبدة الطريق آمده است كه ابدال از اوليائند و در نهايت خفااند و كسى را از حال آنها خبر نيست . از كمال حال ايشان بىخبر باشد ملك * وز سكوت نطق ايشان بىاثر باشد فلك إبدال - بكسر همزه ( اصطلاح ادبى ) . بدل كردن چيزى به چيزى است و در اصطلاح صرف ، قرار دادن حرفى است مكان حرف ديگر و حروفى كه تبديل بحروفى ديگر شوند بدين قراراند . هرگاه الف بعد از ضمه واقع شده باشد تبديل بواو شود مانند « ضورب » در ضارب و « قوتل » در مجهول قاتل و هرگاه « ياء » ساكنه بعد از ضمه واقع شود قلب بواو شود مانند « موقن و موسر » از ايقن و ايسر و هرگاه واو يا يا متحرك باشند و ما قبل آنها مفتوح باشد قلب بالف شوند مانند ( قال - شاع - باع - رمى ) و در اين قاعده شرط است كه حركت اصليه باشد . و هرگاه واو و يا در يك كلمه جمع شوند و يكى از آن دو مسبوق به سكون باشند واو قلب بيا شود مانند « طى ميت و مرمى » كه در اصل طوى ، ميوت و مرموى بوده است و هرگاه واو ساكنه بعد از كسره واقع شود قلب بيا شود مانند « ميزان - ميقات » از اصل وزن و وقت . حرف علهء ساكنه كه ما قبل آن مكسور باشد قلب بياء شود مانند « عصفور . مصباح » كه در تصغير مىشود ( عصيفير . مصيبيح » . هرگاه واو يا يا در طرف و بعد از الف زائده واقع شوند قلب به همزه شوند مانند « كساء - سماء بناء - ظباء » از « كساى ، سماو و بناى و » . حرف مد زائده در مفرد هرگاه بعد از الف فعالل و نحو آن واقع شود قلب به همزه شود مانند « عجائز ، قلائد ، صحائف » جمع عجوز ، قلادة و صحيفه . هرگاه فاء الفعل ( باب افتعال ) واو و يا يا باشد قلب بتاء شود مانند « اتصل ، اتسر » از اصل وصل و يسر . هرگاه تاء افتعل ( تاء باب افتعال ) بعد از دال يا ذال يا زاى واقع شود آن تاء قلب به ذال شود مانند « اذدكر » از اصل اذتكر و ازتكر و روا باشد در اذدكر كه ذال قلب بدال شود و بالعكس و گوئى « ادكر و اذكر » هرگاه تاء افتعل ( تاء باب افتعال ) واقع شود بعد از صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء آن تا در همه اين صور قلب به طا شود مانند « اصطبر ، اضطرب ، اطرد ، اضطلم » از « اصتبر ، اضطرب ، اطرد ، و اظتلم » از صبر ، طرد ظلم و ضرب . و در مثل اظطلم روا باشد كه ظاء قلب بطاء و طاء قلب بظاء شود مانند « اطلم يا اظلم » و بالجمله ابدال هم شامل اعلال شود چنان كه در قال هم ابدال است و هم اعلال و در نقل حركت اعلال هست و ابدال